تبليغاتX
کاهگل

 

تحلیل و نقد خواندنی بر سریال پرمخاطب تئوری بیگ بنگ یا The Big Bang Theory

The Big Bang Theory

از اولین قسمت(Pilote) سریال،متوجه شخصیت‌ها، فضای اتفاق افتادن و ماجرای کلی می‌شویم. همان یک خط ماجرا هم کفایت می‌کند. “چند جوان نخبه و دانشمند، چگونه زندگی می‌کنند و در تعاملشان با جنس مخالف چگونه رفتار می‌کنند.” از همان ابتدا کمدی موقعیت(Sitcom) خود را به مخاطب به خوبی می‌قبولاند. مخاطب درگیر واقعیت زندگی این شخصیت‌ها و کمدی بودن، درام بودن، رومانس بودن و … ماجرا می‌شود.
امّا نام سریال را فراموش نکنیم “تئوری انفجار بزرگ”. یعنی ما با سریالی علمی طرفیم؛ در صورتی که اصلاً این طور نیست و یا به طور دقیقتر فقط در لابهلای گفتگوهای شخصیتها از این فرهنگ علمی استفاده شده است. این اتفاق طوری بروز کرده که میتوان گفت سریال فقط و فقط با گلچین کردن قسمتهای ناب و مخصوص علوم مختلف به خصوص فیزیک و ارائهی آن به مخاطب در واقع علم را به ذهن مخاطب ارائه داده است.

میبایست به یکی از شاخصترین عناصر و به نظرم بهترین شخصیّت کمدی از نظر پرداخت اشاره کنم. شلدون!! شخصیتی که هر چه گشتم نتوانستم سریال یا فیلمی پیدا کنم که همانند این سریال در آن هم جز شخصیتهای اصلی باشد. تنها چیزهایی که بود چند صداپیشگی بود و چند نقش کوتاه در بعضی آثار. این یعنی بازیگر با همین نقش خود را به اثبات رسانده که حالا مخاطب در سریال چشمش فقط به دیالوگها و بازی بدن و صورت بینظیر اوست که گاه ما را به یاد دوران اوج بازی مستر بین میاندازد. با این تفاوت که شلدون متکم است و صدایش از انتهای لوله بخاری خارج نمی شود. به شخصه خودم پای سریال مینشینم تا شلدون را ببینم. نویسنده و کارگردان سریال چاک لور(Chuck lorre) بسیار غنی او را پرداخته است. از آنجا که مخاطب باور میکند، که شلدون واقعاً وجود دارد.

دیگر شخصیتها هم در داستان برای پر کردن حفرههای داستانی و کمک به پیشبرد داستان در نظر گرفته شدهاند. از آنجا که شلدون آنقدر در سریال قلّه است که دیگر شخصیّتها توان خودنمایی در کنارش را ندارند.

امّا در مورد ساختن اینچنین سریالهایی لازم میبینم، کمی بنویسم. اینکه یک نویسنده و کارگردان یعنی چاک لوور، هم زمان سه سریال را برای مینویسد و کارگردانی میکند. سریال نود شبی هم نمیسازد که فرسایش برای عوامل سازنده به وجود بیاورد. یک سریال را شروع میکند و بنا به استقبال مخاطبین آن را ادامه میدهد. این سریال را از سال ۲۰۰۷ آغاز و همچنان هم تولید و پخشش را ادامه میدهد. آنچنان که علاوه بر این سریال، مجموعههای دیگری را هم نوشته و میسازد. چیزی که در تلویزیون ما اصلاً نمونه قابل مثال ندارد و آنها تا دلتان بخواهد از این سریالها دارند.

مسئلهی دیگری در مورد سریال، لوکیشن آپارتمانی و تکراری آن است که به نظر میآید اصلاً به سریال ضربهای وارد نکرده است؛ بلکه بعضی جاها در بروز موقعیتهایی جدید کمک هم کرده است. لوکیشنی که در بسیاری از سریالهای دیگر مورد استفاده بود، که در این یکی فراوان نمونههای داخلی داریم.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

شلدون کوپر با بازی Jim Parsons : شخصیت اصلی سریال؛ دو دکترا(PHD)، و یک فوق لیسانس دارد. در نوجوانی دانشجو بوده است. رابطههای دوستاناش با جنس مخالف را به خاطر مقاربت، آلوده(از نظر نظافت) میخواند. میتوان گفت یک تنه بار کمدی سریال را بر دوش میکشد و با گفتن “عذر خواهی…”(…Excuse me) به میان حرف دیگران پریده و حرف خودش یا حکم خودش را جاری میسازد. او قوانین خاص خود را دارد. اینکه در فلان شب میبایست پیتزا بخوریم یا فلان شب روز بازی ویدئویی هیلو(Halo night) است و … . اگر کسی از این قوانین تمکین نکند، به شدّت با او برخورد میکند. او در قسمتهای مختلف تیشرتهایی با طرحهایی جالب و متنوع میشود، که به نظر میرسد تاکید زیادی روی آنها شده. مثلاً طرح نظریهی تکامل با این تفاوت که پس از انسان به روبات!! تبدیل میشود؛ یا مکعب روبیک در حال ذوب شدن و… .

امّا یکی از جالبترین موقعیتهای سریال آشنا کردن او با دختری به نام “امی فرا فاولر”(Amy Farrah Fowler) است. شلدون در سریال طوری پرداخت شده که بی شک نمونهای این چنینی آن هم در میان سریالهای تلویزیونی، در تاریخ یافتنی نیست.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

لئونارد هافستادر: با بازی Johnny Galecki : شخصیت لئونارد به طور خلاصه همان شخصیّت کلاسیک یک جوان دنبال دختر ولی بی دست و پاست و به غیر از موقعیتهای جدید، رشتهی فیزیکش و همخانه بودنش با شلدون پرداخت جدیدی ندارد. لئونارد همخانهی شلدون است که بسیار با او میسازد. او با اشخاص مختلفی در طول سریال رابطه دارد که مهمترینشان همین پنی است.

او در مراسم گلدن گلوب امسال نامزد بهترین بازیگر نقش اوّل مرد در بخش تلویزیونی در میان حاضرین بود که از چهرهی بی عینک و بی نبوغ شدهاش مشخص بود که برنده نمیشود.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

پـنـی با بازی Kaley Cuoco : تک اسمی و به دلیل رابطههای فراوان جنسی به خاطر پول و غذا خوردن مجانیش در خانهی شلدون و لئونارد، انگاری آدم را یاد پول خرد واحد کوچک پول آمریکا میاندازد، پنی! شخصیت پنی همسایهی روبرویی و شریک جنسی و عشقی لئونارد، برای بیان تفاوت میان جوانان همسن و سال با این جماعت دانشمند، تفاوت دو جنس و همچنین برای آوردن تعلیقی، حتّی کوچک و موقعیّتهای درام و کمدی در قصّه است. که این اتفاق با آوردن “امی” و “برنادت” در فصلهای بعد از فصل سوم، کاملتر میشود.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

هاوارد والوییتز با بازی Simon Helberg : شخصیت هاوارد یک یهودیِ مخالف دین و مذهبش است که به شدّت به دنبال دختر است و بلافاصله پس از پیدا کردن “برنادت” و آشنایی با او تصمیم به ازدواج و نامزدی با او را میگیرد. مادر هاوارد هم در سریال حضور دارد؛ امّا فقط صدای او را میشنویم که بر سر هاوارد فریاد میکشد که برنادت هم این رفتار را تکرار میکند.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

راجش کوتراپالی: با بازی Kunal Nayyar : شخصیت راج تنها شخصیت آسیایی سریال است. شخصیتی که از روی خجالت با هیچ زنی نمیتواند صحبت کند. این یعنی ضعف او در ارتباط با غرب. اگر زن نماد سرزمین باشد. اگر اینگونه در نظر نگیریم، نمیتوان توجیحی برای ارتباط برقرار کردن راحت پیریا خواهر راج با دوستان او وجود ندارد؛ زیرا که او هم از همان فرهنگ آمده است.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

چاک لوور (Chuck Lorre) : کارگردان فیلم : کارگردان، نویسنده، تهیه کننده و سازندهی کمدی موقعیتهای آمریکایی که تا به حال سریالهای گریس در زیر آتش (Grace Under Fire)، سایبیل(Cybill)، دارما و گِرِگ (Dharma & Greg)، ۲ نفر و نصفی (Two and a Half Men)، تئوری بیگ بنگ (The Big Bang Theory) و مایک و مولی (Mike & Molly) را تولید کرده است.

چاک لوور که در ابتدا بعد از دبیرستان نویسندگی را از نوشتن متن اشعار شروع کرده بود، بعد از کسب موقعیتی به نوشتن ماجراهای سریال روسین (Roseanne) بود که پس از آن اولین کار کمدی موقعیت خود را با گریس در زیر آتش برای شبکهی CBS آغاز کرد. در کار بیگ بنگ تئوری او به شدّت نقش و فکر او حس میشود.

تحلیل و بررسی سریال تئوری بیگ بنگ

بیل پرادی (Bill Prady) : تهیه کننده و نویسندهی تلویزیونی که به طور تخصصی بر روی کمدیهای موقعیت و برنامههای گوناگون دیگر متمرکز است. برنامههایی از قبیل ازدواج… با کودکان، رویای باز، استارتِرِک: گردشگر و همچنین کارگردان دوم سریال تئوری بیگ بنگ محسوب میشود.او اغلب شهرتش را از همین سریال تئوری بیگ بنگ دارد که باعث شناخته شدنش در بین کارگردانان تلویزیونی شده است.



برچسب‌ها: The Big Bang Theory, سریال تئوری بیگ بنگ, فیلم طنز, شلدون کوپر, پنی, لئونارد
+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

یه روز خدا میخواس بیــــــــــــــــاد بشینه

آدم و حــــــــــــــــوّا رو بیــــــافــــــرینــه

وقتی اومد مشغــــــــــول کـــــارش بشه
خــــــواس یه فرشته دستیــــــارش بشه

تو جرگه ی فرشته هــــــــــــــــا نگا کرد
از تـــــــو اونـــــــــا یه کـــار گـر جدا کرد

گف: برو ظرفــــــــــــــو پُر خاک رُس کن
آب ام بریز یه خـــــــــــــورده گل درُس کن
فرشته با کمـــــــــــــــــــــــ ال میل پا شد
برای تعظـــــــــــــــــــــی م یه ذرّه تــــا شد

بـــــا هیکل قشــــنگ و خـــوش قـــواره
فُــــرغــونــو ور داش بره خــــــــاک بیـاره

فـــــرشته هه خاکــــارو آوُرد نشست
هر چی تونس تو خــــاک رُس آب بست

همـــــــینه کـــــه جنس بشـــــــر خرابه
دو ســــوّم کُـــــــــــــــلّ وجـــودش آبه

اگه یه جاش سفته هـــــزار جاش شُله
تقصیـــر اون فــــــــــرشته ی مُنــگُـله

خلاصه ، کــــــــــــــار گل به آخــر رسید
میگن خدا یه ذرّه ام تــــــــــــــوش دمید

به خــــــــــــــاطر همینه یک عــــــالمه
هــــــــــــــــوا تـوی کـــــلّه ی این آدمه

نمی دونم خدا چه قــــصدی داشـــــته
که آدمـــــــــــارو سر کـــــار گـــذاشته

از ســــر طـــــــعنه گفته بــــاریکـــــــالا
جدی نگفـــته ، شوخی کــــــــرده والا

خودش میگه بشر هبـــــــوط کــــــــرده
بـــــــــا کلّه رو زمین سقــوط کـــــــرده

میگن مُخِش حســـــــابی ضربه خورده
خــــــــوبه کــــه زنده مـــونـده و نمُـرده

امــــــا حــــــــــــالا همـین خُل و دیوونه
فک میکـــــنه خـدای دنیــــــــــــــــا اونه

بشرمث یه مــــــــــــاهی توی برکه س
فک می کنه دنیــــــــا همیـــــــنه و بس

اون که به برکــــــه ی خــــــودش راضیه
محـــــــــــاله کـه بفهمه دریــــا چـیه

پـــــــــــاشو برو تو آسمونــــــــــا یه سر
تلسکــــــــــوپ ام اگــــــه تـونستی ببـر

برو یه چنتــــــــــــا کهکشــــــو نو رد کن
زمینـــــــــو از اونجــــــــــا بشین رصدکن

زمین به قــــــــــــــــدٌِّ یه ســــر سوزنه
بشــــــــر یه صــــــــــــد هــــــزارم ارزنه

میتونی اون بـــــــــــــالا یه کــــم بشینی
دیکتـــــاتــــــورای کـــــــــــــوچیکو ببینی

به کـــــار آدمــــــــــــــــــا از اون بلـندی
هی بزنی به روی پـــــــــــــــــات بخـندی

الان تــــــــــا اونجـــــایی که یـاد بنــده س
شــــــیر اگـــــه آدم بُکُــــــشه درنــده س

امّــــــــا از اونجــــــــــــایی کـــه عقل داره ـ
آدم اگـــــه شـــــــیر بُکُــشه ، شکـــــــاره

هی به خـــــــودش نمره ی عـــالی میده
جــــو نـــورا رو گــــــوشمــــــــــــالی میده

الاغ بد بختـــــــــــو بــــــــه هـر بهــــــــونه
رونشــــــو می بنده به تـــــــــــــازیــــــون ه

خدا وکیــــــــــلی راحــــــــــــــته براتــــون؟
زنگــــــوله بندازن تو گردنــــــا تــــــــون؟

قبیله تون تو جــــــــــاده هـــــــا قطار شه
شتر بیــــــــــاد رو کولـــــــتون سـوار شه؟

خدا اگه ببینه شــــــیر تــــــــو شـــــــــیره
ممکـــــنه عقلــــو از بشــــر بگــــــــــیره

بشینه از روی حســــــــــاب و نقـــــشه
عقل مـــارو به حیــــــــوونـــــــــا ببخـــشه

یه روزصُب ازخواب پامیشی می بیــــــنی
بشر دوبـــاره رفته غــــــار نشیـــــــنی

دیگــــه بــــــــــاید تـــــرک تجمّـل کنی
هر چی کـــــــه پیش میـــــاد تحمل کنی

ببـــر اومده دنیــــارو دس گــــــــــرفته
حقّـــشو از آدمــــــا پس گـــــــــــرفــــته

امّـــــا تــــــو روحت ام خبـــــــر نـــــــداره
بُلن میـــشی بـــــــازم میــــــری اداره

میری تـــــــوی اُطـــــــــــــاق تــر تمـیزت
می بینی خـــــر نشسته پشت مـیــزت

به جــــــــان تــــو جنــــــــاب خر حقّشه
حقّـــشه کــــــــــه مدیــــــــر کُـلّت بشه

شک نـــــــدارم ، اگـــه دو روز بگــذره
میگن این از قبــــــلیـه بهتـــــر تـــــــره
---------------------
شیــــر اگــــــــه پستی بپـذیره ، آنی
دنیـــــا میــــشه یــــه جنگل جهــانی

جـــــونـــورا صــــــــــــاحب قدرت میشن
جنگـــا دیگه فقـــــــــط میشه تن به تن

تفــــنگــارو جــــم می کنـــــن دو روزه
می بــــرن و می چیـــنـنش تـــــو مـوزه

بـــــــــرای اینــــکه روز خــــوش ببـینن
سـلاح هســــته ای رو ور می چیـنن

لبــاس قــانـــــونـــــــــو بـه تن می کنن
خوردن گـــوشــــــــــتو قدغن می کنن

وقتی ببـــــینی چـــــــــــــــاره ای نداری
میـــــری می افتی به گیــــاه خـــــواری

می بیـنی آدمـــــــــــــا کنــــــار خـــــرن
دارن بــــاهم تــــــــــوی چمن می چرن

یــــــــه دفـعه ای ممکنه روبـــــــاه شَل
بشه رئیس ســــــازمـــــــــــــان ملـــل

کــــــــــــاپیــــتولاس یونِ بشر بــــاطـله
کسی شپش هـــــم بُکُـــــشه قــــاتله

ممکنه طبق مصلحت مــوش کـــــــــور
بشه تو این دنیـــــــــا رئیـس جمهـــور

نگو کــــه موش کـــور ســــــــواد نداره
میگیم یکی بــــــره بـــــــراش بیـــــاره

یه دونــــــــه دکتــــــرای آکـــسفوردی
یکی دو دست هم لبــــــــــاس لرُدی

لبــــاســـارو تنش کنـه مـــــاه میشه
رئیس جمهور چی چیه، شاه میشه

میای خونه خورد و خمــیر و خسـته
می بینی کرگدن به جـــات نشسته

رو مبلتـــــون یــــه پنگــــــوئن لمـیده
یه گـــــــوشه هــم الاغ دراز کشیده

اون طرف ام بـــــو قلمون یه کــــاره
رفته نشسته پــــــــــای مــــــاهواره

بیـــــایم از این به بعد عــــادت کنیم
حقـوق حیــوونــو رعـــــــــایت کنیم

دیگه رو حقٌ مــــــــورچه پــا نذاریم
برای سوسکا دمــــپایی نیـــــــاریم


برچسب‌ها: خلیل جوادی, حمایت از حیوانات, شعر, طنز
+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

بقیه عکسها در ادامه مطلب

 


برچسب‌ها: منطقه شکارممنوع, تالاب میقان, منطقه حفاظت شده هفتادقله, اراک, درنا خاکستری, پرندگان مهاجر
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

هیچ وقت خودخواه نبودم و نیستم،اما اطرافیام همه بودن و هستن

برای دوستام همه کاری کردم و همه کاری میکنم،انتظارم ازشون بالا نیست و انتظار هم ندارم همه کاری برام بکنن،اما لااقل دوس دارم حس کنم باهام دوستن...نمیدونم،شاید هیچوقت من انتخابهای درستی نداشتم،شایدم حق با بقیه باشه و من اشتباه میکنم،شایدم نیاز به روانشناس دارم

کمتر حس کردم کسی دوستم باشه یا اصلا دوسم داره

حس بدی دارم،خیلی بد

+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

 

سلام!!
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گمشدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل نا ماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل
حتی هر وهله گاهی هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدم
خواب دیدم خانه ای خریدم
بی پرده ، بی پنجره
بی در ، بی دیوار
هی! بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است
من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نام های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری
نریرا جان
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مکن!!!
...........
بیا برویم روبروی باد شمال
آنسوی پرچین گریه ها سر پناهی خیس از مژه های ماه را بلدم که بیراه ی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام
بیا برویم
آنسوی هرچه حرف و حدیث امروز است
همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست
میتوانیم بدون تکلم خاطره ای حتی ، کامل شویم
میتوانیم دمی در برابر جهان ، به یک واژه ساده قناعت کنیم
من حدس می زنم از آواز آن همه سال و ماه
هنوز بیت ساده ای از غربت گریه را به یاد آورم
من خودم هستم
بی خود این آیینه را روبروی خاطره مگیر
هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است
تنها شبی هفت ساله خوابیدم
و بامدادن هزار ساله برخاستم

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم
تا صحن سایه
تا سراغ همسایه
صبوری می کنم تا مدار ، مدارا، مرگ
تا مرگ خسته از دغل الباب نوبتم
آهسته زیر لب چیزی ، حرفی ، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت
مرا نمیشناسد مرگ
یا کودک است هنوز؟
و یا شاعرانه ساکتند؟
حالا برو ای مرگ
برادر
ای بیم ساده ی آشنا
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد

خدا بیامرزدت عمو خسروی شکیبا...

+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی/ و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد/ و اگر اینگونه نیست، تنهایی ات کوتاه باشد/ و پس از تنهایی ات، نفرت از کسی نیابی/ آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد/ بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی/ از جمله دوستان بد و ناپایدار/ برخی نادوست و برخی دوستدار/ که حداقل یکی در میانشان/ بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است/ برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی/ نه کم و نه زیاد، درست به اندازه/ تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد/ که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد/ تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی/ نه خیلی غیرضروری/ تا در لحظات سخت/ وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است/ همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی/ نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند/ چون این کار ساده ای است/ بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند/ و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی/ خیلی به تعجیل، رسیده نشوی/ و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی/ و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی/ چرا که هر سنی خوشی ها و ناخوشی های خودش را دارد/ که لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم دست نوازشگری داشته باشی/ به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سَهره گوش کنی/ وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد/ چرا که به این طریق/ احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی/ هرچند خُرد بوده باشد/ و با روییدنش همراه شوی/ تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه، آرزومندم پول داشته باشی/ زیرا در عمل به آن نیازمندی/ و برای اینکه سالی یک بار/ پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»/ فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است.
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی/ و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی/ که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان/ باز هم از عشق سخن برانید تا از نو آغاز کنید.
 
  

+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |

ای کاش این صحنه را جور دیگری بازی کرده بودم
چه کوتاه است! عمر را می گویم. ١٠ سال اول زندگیتان را مثل دور تند یک فیلم سیاه و سفید قدیمی از نظر بگذرانید و بعد فرض کنید این فیلم چیزی حدود هفت بار ادامه یابد. اما هر بار، یک دوره جدید...
این فیلم ملودرام شاعرانه عاشقانه رمانتیک واقعگرایانه حادثه ای کمدی تراژیک و گاه ابلهانه چیزی حدود ٧ بار ادامه یابد. هرچه به پایان این فیلم نزدیک تر می شویم، بیشتر احساس غبن می کنیم: "ای کاش این صحنه را جور دیگری بازی کرده بودم"، "ای کاش این فصل از فیلم کمی طولانی تر بود"، " ای کاش لوکیشین این فصل تغییر می کرد"، " ای کاش این نما، این قدر ابلهانه نبود"، " چرا اینجا دارم این قدر الکی می خندم؟"و...

اما دیگر فرصتی نیست. دیگر کم کم فیلم دارد به انتهای خود می رسد. باید از صندلی برخیزم. باید سالن را ترک کنم.

+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان

+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان



پــ نـه پــ شما درباره زاينده رود چيه ؟؟
+ نوشته شده توسط : جمال علينقيان |